دلگفته ي دوم: دو رباعي از خودم
جمعه 28 اردیبهشت1386 9:38 بعد از ظهر
بر قلب من آن نگاه پاتك زده است
صد باره و گرم و نرم نرمك زده است
اي نازَكِ من چرا تو پيدايت نيست؟
بدجور دلم براي تو لك زده است
مانند تو كم بود شعورم نرسيد
فهمم به شكستن غرورم نرسيد
من خواستمت ولي خدايم نگذاشت
مي خواستمت...ببخش زورم نرسيد

